<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-18453002</id><updated>2011-04-22T08:27:54.758+04:30</updated><title type='text'>Haziyan</title><subtitle type='html'>Toye in donya ba in hame mokafat adam faghat mitoone Haziyan bege</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://haziyan.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://haziyan.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>قولقول</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14572497778265171763</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>6</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18453002.post-115450376889253718</id><published>2006-08-02T10:58:00.000+03:30</published><updated>2006-08-02T10:59:28.903+03:30</updated><title type='text'>New Address</title><content type='html'>&lt;a href="http://haziyan.blogfa.com/"&gt;http://haziyan.blogfa.com/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://haziyan.blogfa.com/"&gt;http://haziyan.blogfa.com/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://haziyan.blogfa.com/"&gt;http://haziyan.blogfa.com/&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18453002-115450376889253718?l=haziyan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://haziyan.blogspot.com/feeds/115450376889253718/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18453002&amp;postID=115450376889253718&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/115450376889253718'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/115450376889253718'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://haziyan.blogspot.com/2006/08/new-address.html' title='New Address'/><author><name>قولقول</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14572497778265171763</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18453002.post-114060348485255761</id><published>2006-02-22T13:43:00.000+03:30</published><updated>2006-05-03T15:55:18.030+03:30</updated><title type='text'>سیفون خرزوخان کشیده شد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;چندی قبل از طریق رسانه های گروهی مطلع شدیم که نمایش سریال شبهای برره به اتمام رسیده و از این به بعد این سریال از شبکه سیّم سیما پخش نخواهد شد&lt;br /&gt;به همین دلیل سیفون خرزوخان یکی از از بازیگران مطرح این سریال نیز کشیده شد&lt;br /&gt;برخی منابع خبری موصّق عامل اصلی توقف این سریال را خرزوخان می دانند که دلائل خود را در این زمینه به شرح زیر اعلام کرده اند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-1&lt;br /&gt;ایجاد توهّم بیش از حد در حسام دو برره به دلیل معاشرت بیش از حد با خرزوخان و اختلال غیر طبیعی در خواب او حتی در شبهایی که سریال پخش نمی شود &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-2&lt;br /&gt;علاوه بر ایجاد توهّم حاد در حسام دو برره سرایت این حالت به سایر شرکت کنندگان در برنامه از جمله کیوون، سردارخان، سالار خان و کیانوش و مشاهده علائمی شبیه در دیگر افراد از جمله شیرفرهاد، دکترجکول و غیره که توهّم در این افراد به تایید مقامات قضایی نرسیده&lt;br /&gt;-3&lt;br /&gt;بوجود آمدن توهّم و هذیان گویی و بروز برخی علائم نامعقول در تفکرات، روحیات و حتی رفتار بینندگان این سریال در سطح وسیع که مغایر با شرع، بر خلاف امنیت ملی و اهداف و آرمانهای نظام و مغایر با حق مسلم ما میباشد و به تایید یکی از هیات های بلند پایه مجمع تشخیص صلاح مجلس بین الملل رسیده است بیان شده&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تحقیقات در زمینه رابطه خرزوخان و عوامل وابسته ادامه دارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاطر نشان می کنم منابع خبری موصّق غیر بین الممل اعلام کردند تا مشخص شدن پاره ای مسائل در این زمینه و پیدا کردن راه چاره ای جهت مبارزه با بروز این مشکلات در سطح کلان مملکتی و زدن مشت محکمی به دهان استکبار، تعلیق داوطلبانه پخش این سریال از طرف کارگردان این سریال جناب آقای مهران مدیری صورت گرفته&lt;br /&gt;از کلیه کسانیکه پس از پخش این سریال دچار توهم، توهش و یا علائمی شبیه آن شده اند خوهشمندم خود راه برای انجام پاره ای مسائل و آزمایشات بالینی خود را به نزدیکترین صندوق پستی اینترنتی از راه دور ارسال کنند&lt;br /&gt;در پایان لازم می دانم که متذکر شوم که طی ارتباطی اینترنتی که اینجانب قولقول با آقای مهران مدیری چندی پیش برقرار کردم، وی خاطر نشان کردند که در صورت عدم همکاریهای سازنده در جهت رسیدن به حق مسلم ما و ارائه راه حل توسط مجمع تشخیص صلاح مجلس بین الملل، تعلیق داوطلبانه پخش این سریال پایان داده خواهد شد و پخش برنامه از سر گرفته خواهد شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تشکر&lt;br /&gt;قولقول&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;هاهاهاها&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18453002-114060348485255761?l=haziyan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://haziyan.blogspot.com/feeds/114060348485255761/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18453002&amp;postID=114060348485255761&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/114060348485255761'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/114060348485255761'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://haziyan.blogspot.com/2006/02/blog-post_22.html' title='سیفون خرزوخان کشیده شد'/><author><name>قولقول</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14572497778265171763</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18453002.post-114001393920411333</id><published>2006-02-15T17:53:00.000+03:30</published><updated>2006-02-15T22:56:32.686+03:30</updated><title type='text'>!!! دیگه چرا به خودمون دروغ می گیم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;زمان: ظهر عاشورا، مکان: تو خیابونای تهران، مشغول رانندگی به سمت مقصد. دارم به هر دری میزنم تا از میون مردم یه راهی پیدا کنم تا زودتر برسم. وای چه جمعیتی مگه هوا بارونی نیست!، چرا همه بیرونن.ای ول مردم همه با عشق امام حسین ریختن بیرون مشغول عزادارین. جرات بوق زدن ندارم، چون می دونم اگه حتی کوچکترین صدایی از ماشین د ر بیاد که آقا برین کنار برین کنار راهو باز کنید میخوام برم ملت شلوارمو پرچم می کنن که آی آقا تو بیخود کردی ظهر عاشورا داری راهتو می ری. پشت ماشین نشستی که چی. چرا نرفتی هیات و از اینجور برنامه ها. آخرشم با کلی جرو بحث بهت میگن که هرکی نره ظهر عاشورا عزاداری خره. البته توی پرانتز اینو بگم که در خوشبینانه ترین حالتش ممکنه اینو بگن&lt;br /&gt;خلاصه سرتونو درد نیارم از یک طرف داشتم میزدم توی سرم که برسم به کارم که خوش ندارم بگم کجا میرفتم و چیکار داشتم.(البته دوستان فکر بد نکنن) از طرف دیگه هم به انبوه جمعیت نظاره گر بودم. توی این اوصاف یکم توجهم بیشتر متوجه مردم شد تا کارم، بعد از گذشت یک چند لحظه شواهدی برام مسجل شد که نظرم بگشت. البته در مورد ملت همیشه در صحنه که در موردشون تا لحظات قبل داشتم فکر منفی میکردم. من شاسکول تا اون موقع به خیالم بود که آره آدما اومدن که عزاداری کنن. اومدن که واقعا به یاد ظهر عاشورا باشن. البته منظور من این نیست که به یاد ظهر عاشورا بودن یعنی زدن تو سرو کله خودمون تا وقتی که نفسمون در نیاد بعدم ببرنمون بیمارستان و اینطوری اون چیزی رو که تو عاشورا اتفاق افتاد برای خودمون شبیه سازی کنن&lt;br /&gt;خلاصه من یواش یواش احساس کردم بجای اینکه آدما اومده باشن عزاداری اومدن تفریحات اونم در حد اعلاش. تو خیابون فراوونی ببیتی. پر بود از انواع مشروبات و ماکولات و به اصطلاح ایستگاههای صلواتی. ملتم داشتن از این وفور نعمت نهایت استفادرو می کردن و تا جا داشتن باکاشونو پر می کردن. ولی هیچ کس نمی دونست برا چی اومده بود تو خیابونزمان: ظهر عاشورا، مکان: تو خیابونای تهران، مشغول رانندگی به سمت مقصد. دارم به هر دری میزنم تا از میون مردم یه راهی پیدا کنم تا زودتر برسم. وای چه جمعیتی مگه هوا بارونی نیست، چرا همه بیرونن.ای ول مردم همه با عشق امام حسین ریختن بیرون مشغول عزادارین. جرات بوق زدن ندارم، چون می دونم اگه حتی کوچکترین صدایی از ماشین د ر بیاد که آقا برین کنار برین کنار راهو باز کنید میخوام برم ملت شلوارمو پرچم می کنن که آی آقا تو بیخود کردی ظهر عاشورا داری راهتو می ری. پشت ماشین نشستی که چی. چرا نرفتی هیات و از اینجور برنامه ها. آخرشم با کلی جرو بحث بهت میگن که هرکی نره ظهر عاشورا عزاداری خره. البته توی پرانتز اینو بگم که در خوشبینانه ترین حالتش ممکنه اینو بگن.&lt;br /&gt;خلاصه سرتونو درد نیارم از یک طرف داشتم میزدم توی سرم که برسم به کارم که خوش ندارم بگم کجا میرفتم و چیکار داشتم.البته دوستان فکر بد نکنن. از طرف دیگه هم به انبوه جمعیت نظاره گر بودم. توی این اوصاف یکم توجهم بیشتر متوجه مردم شد تا کارم، بعد از گذشت یک چند لحظه شواهدی برام مسجل شد که نظرم بگشت. البته در مورد ملت همیشه در صحنه که در موردشون تا لحظات قبل داشتم فکر منفی میکردم.من شاسکول. تا اون موقع به خیالم بود که آره آدما اومدن که عزاداری کنن. اومدن که واقعا به یاد ظهر عاشورا باشن.البته منظور من این نیست که به یاد ظهر عاشورا بودن یعنی زدن تو سرو کله خودمون تا وقتی که نفسمون در نیاد بعدم ببرنمون بیمارستان و اینطوری اون چیزی رو که تو عاشورا اتفاق افتاد برای خودمون شبیه سازی کنیم.&lt;br /&gt;خلاصه من یواش یواش احساس کردم بجای اینکه آدما اومده باشن عزاداری اومدن تفریحات اونم در حد اعلاش. تو خیابون فراوونی ببیتی. پر بود از انواع مشروبات و ماکولات و به اصطلاح ایستگاههای صلواتی. ملتم داشتن از این وفور نعمت نهایت استفادرو می کردن و تا جا داشتن باکاشونو پر می کردن. ولی هیچ کس نمی دونست برا چی اومده بود تو خیابون.&lt;br /&gt;از طرف دیگم ملت همیشه در صحنه که برای ترک دیوارم نذر و نیاز کرده بودن اومده بودن نذرشونو ادا کنن. قیمه، چای، شربت، شیر، حلیم و .... مثل اینکه باید این کارو بکنن. یکی مجبورشون کرده، یا اگه نکنن کم میارن یا آگه نکنه می گن ندارن. خلاصه همه داشتن نذری میدادن ولی نمی دونستن برای چی و به کی&lt;br /&gt;ایول اون دخترارو نیگاه چه کردن! چه تیپی مثل اینکه اومدن عروسی! یا عروسی خودشونه یا عروسی باباشون، اونم تو محرم. بابا این پسررو مثل اینکه شلوارشو یک ماه بوده داشته اتو می کرده برا امروز! چه خط اتویی! چه صورتی تراشیده مورچه که چه عرض کنم شپشم روش بکسبات میکنه. چه حوصله ای داشته نشسته دونه دونه موهاشو از هم جدا کرده! با چی تونسته موهاشو اینطوری روی زمینو هوا نگه داره؟ حالا این کارا رو برای کی کرده برای امام حسین! که روح امام حسینو به وجد بیاره! ولی حتی خودشم نمیدونه چرا اینکارارو انجام داده&lt;br /&gt;صدای رادیو توی ماشین. اخبار. گوینده: مردم امسال هم مثل هر سال با پرپا کردن دسته جات سینه زنی، زنجیر زنی و غیره یاد و خاطره ظهر عاشورا را زنده نگه داشتند و مشت محکمی به دهان استکبار و غرب زدند. بکی استکبار کجای بازی بود! این داره چی میگه عزاداری! یاد و خاطره کی! دسته! مردم! ولی اونم نمیدونست داشت چی رو گزارش می کرد&lt;br /&gt;بهتره که ما آدما جلوی آیینه وای نستیم و به خودمونم دروغ بگیم. اس کردنم حدی داره. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یه مثل قدیمی هست که میگه بازی بازی، با ... باباتم بازی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18453002-114001393920411333?l=haziyan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://haziyan.blogspot.com/feeds/114001393920411333/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18453002&amp;postID=114001393920411333&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/114001393920411333'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/114001393920411333'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://haziyan.blogspot.com/2006/02/blog-post.html' title='!!! دیگه چرا به خودمون دروغ می گیم'/><author><name>قولقول</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14572497778265171763</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18453002.post-113143552362229710</id><published>2005-11-08T10:59:00.000+03:30</published><updated>2005-11-08T14:05:40.913+03:30</updated><title type='text'>قابل توجه دوستان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;جاتون خالي ديروز براي يك امر خير يعني ادامه انجام پرو‍ژه پاياني كارشناسي محترم ارشد اينجانب به سمت پژوهشگاه پليمر رهسپار شدم و پس از برداشتن نمونه‌هاي محترم كه نمي‌دونم چرا حدود يك هفته در يخچال چشم انتظار گذاشتمشون (البته كم كاري از بنده نبوده  در آخر به اين نتيجه مي‌رسيد) به سمت پژوهشگاه محترم ژنتيك جهت انجام يك عمليات خفن روي برخي از نمونه‌هاي اينجانب رهسپار شدم. پس از رسيدن به آن پژوهشگاه خفن و رسيدن به حضور يك دكتر خفن تر كه مسئول يك آزمايشگاه خيلي خفن مي‌باشند، ايشان به حضور اينجانب رساندند كه به دليل بروز يك سري بحثهاي اداري و گرو گرو كشيهاي نه چندان خفن، اينجانب قولقول قادر به انجام هيچ عمليات خفني بر روي نمونه‌هاي عزيز تر از جانم در آن آزمايشگاه خفن تا روشن شدن پاره‌اي از موارد مبهم از نظر ايشان، نيستم و زحمت و تلاشي كه اينجانب در طول يكي دو هفته براي ساخت نمونه‌ها انجام دادم در كسري از ده‌هزارم ثانيه به ... رفت.&lt;br /&gt;طبق معمول و عادت اينجانب در نتيجه گيري گرفتن از وقوع يك پديده ميتوان نتيجه گرفت كه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-1&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هيچ وقت حتي به ذهنتونم انجام كاراي خفن نرسه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-2&lt;br /&gt;اگرم رسيد مطمئن باشيد در همون مرحله فكر كردن باقي ميمونه&lt;br /&gt;-3&lt;br /&gt;هميشه كاراي نه چندان خفن به كاراي خفن ارجحيت دارند و باعث به ... رفتن اونا (يعني كاراي خفن) ميشن &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-4&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بابا من پوستم كنده شد تا اون نمونه‌ها رو ساختم، كلي پول پاي مواد اوليه رفت. آخه چرا؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-5&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهتره بجاي انجام كاراي خفن برم هذيون گويي كنم كه اگه يه روزي يكي بدليل جنگ و دواي بين پژوهشگاهي يا در حالت كلي موضع گيريهاي قشنگ ما ملت هميشه در صحنه ايران خللي در انجام پروسه هذيون گويي پيش اومد جاييم نسوز &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18453002-113143552362229710?l=haziyan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://haziyan.blogspot.com/feeds/113143552362229710/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18453002&amp;postID=113143552362229710&amp;isPopup=true' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/113143552362229710'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/113143552362229710'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://haziyan.blogspot.com/2005/11/blog-post_113143552362229710.html' title='قابل توجه دوستان'/><author><name>قولقول</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14572497778265171763</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18453002.post-113084414605404672</id><published>2005-11-01T14:47:00.000+03:30</published><updated>2005-11-20T08:11:41.700+03:30</updated><title type='text'>خوشحالي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;امروز خوشبخت و خوشحال تشريف فرما شدم دانشگاه هرچي فكر ميكنم چرا مثل احمقها كله صبح راه مي‌افتم ميام دانشگاه به نتيجه‌اي نميرسم بجز اينكه احمقي بيش نبيدم و براي رفع كتي دارم ميام و ميرم. اولش كه اومده بودم اين دانشگاه (يعني پارسال) احساس خوبي داشتم، فكر ميكردم كه مي‌تونم اينجا پيشرفتي داشته باشم (بر خلاف دوره ليسانس). ولي مثل اون موقع كه ليسانس قبول شده بودم فكر كنم توهم گرفته بودم كه البته اين بيماري رو كه عمدتا حاد هم هست رو همه اساتيد محترمي كه مثل بنده خودشونو طولا و عرضا براي قبولي دانشگاه به قسمتهاي مساوي تقسيم كرده بودن (ساده بگو خودشونو جر داده بودن) نيز گرفتن و اپيدمي عجيبي داره و زود هم خوب ميشه. خلاصه بعد از التيام اين بيماري و كاهش درد در موضع مشخص فكر كنم عقلم رسيده كه بايد احمق باشم و فقط بيامو برم و كاري به كار درس و مشق و پروژه و هزار تا چيز ديگه نداشته باشم تا اين روزگارم طي شه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نتيجه اخلاقي اينه كه بهتره كه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;(1&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خوشبخت و خوشحال بريم سر كاري كه اصلا باهاش حل نمي‌كنيم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;(2&lt;br /&gt;سعي كنيم دردي رو كه قبلا داشتيم فراموش كنيم و فكر جاشو هم نكنيم چون همه از اين جاها دارن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;(3&lt;br /&gt;دوستاني كه خوشبختي و خوشحالي آدمايي مثل منو مي‌بينن ملتفث باشن كه اين خوشحالي از ته دل نيست بلكه از سر دل و بيشتر از روي خجستگيه تا چيز ديگه‌اي &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18453002-113084414605404672?l=haziyan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://haziyan.blogspot.com/feeds/113084414605404672/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18453002&amp;postID=113084414605404672&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/113084414605404672'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/113084414605404672'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://haziyan.blogspot.com/2005/11/blog-post.html' title='خوشحالي'/><author><name>قولقول</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14572497778265171763</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-18453002.post-113066224526480574</id><published>2005-10-30T13:18:00.000+03:30</published><updated>2005-10-30T13:20:45.270+03:30</updated><title type='text'>كم گوي و هذيون گوي چون دُر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نمیدونم از کجا بگم ولی میدونم باید از اونجا شروع کنم که نمی دونم کجاست و نمی دونم از چی شروع کنم. اصلا نمی دونم چرا شروع کردم. ولی می دونم چقدر حالم بده، همه چیز دور سرم می چرخه، سرم درد می کنه، چشمام دارن از جاشون می زنن بیرون، توی گوشام مثل اینکه صد تا زنگ دارن تکون میدن، دستام می لرزن حالم اصلا خوش نیست، چرا همه چیز اینطورینامفهومه، چرا من اینطوری شدم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/18453002-113066224526480574?l=haziyan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://haziyan.blogspot.com/feeds/113066224526480574/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=18453002&amp;postID=113066224526480574&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/113066224526480574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/18453002/posts/default/113066224526480574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://haziyan.blogspot.com/2005/10/blog-post.html' title='كم گوي و هذيون گوي چون دُر'/><author><name>قولقول</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14572497778265171763</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
